الحاقی معنی انگلیسی addition adjunct واژههای انگلیسی با این معنی adjunct الحاقي، افزوده، معين adjunctive الحاقي، لاحق adjoint الحاقي. concatenation operator عملگر الحاقي paragogic افزوده الحاقي، اضافي postpositive الحاقي و بي تکيه postpositive preposition حرف اضافه الحاقي suffixix لفظ معناي الحاقي shaft extension قسمت الحاقي محوري postposition لفظ الحاقي که تکيه نداشته باشد incorporative وابسته به الحاق، الحاقي، مشارکت. accessional اضافي، الحاقي، افزوده paragoge حرف افزوده، حرف يا هجاي الحاقي fire coordination line خط هماهنگي آتش هلي کوپترها و نيروهاي، هوابرد و نيروهاي الحاقي concurrent jurisdiction رسيدگي قضايي همزمان به چند جرم، دادگاه الحاقي يا همزمان rider سوار، اسب سوار، ماده الحاقي adventitious عارضي، خارج، از خارج آينده