اموال منقول معنی انگلیسی goods واژههای انگلیسی با این معنی fixed property اموال غير منقول، سرمايه ثابت goods and chattels اموال و دارائيهاي منقول real estate broker واسطه املاک، دلال اموال غير منقول real action دعوي غير منقول، دعوي راجع به اموال غير منقول real representative قائم مقامي حقيقي يا واقعي، سمت وراث يا مدير ترکه نسبت به اموال، غير منقول متوفي