امپراطور
معنی انگلیسی
Caesar
واژههای انگلیسی با این معنی
- emperor امپراطور، شاهنشاه
- imperator امپراطور، فرمانده
- empress زن امپراطور، ملکه
- imperatorial امپراطور وار
- neronian وابسته به NERO امپراطور ستمکار رومي، ستمکار، ظالم
- Carolinian وابسته به امپراطور شارلمان و دوران او، وابسته به چارلز اول و چارلز دوم پادشاهان، انگليس و دوران سلطنت ايشان
- Kaiser قيصر، امپراطور، کايزر
- imperially شاهنشاهانه، امپراطور وار، پادشاهانه
- barbarossa فردريک بارباروسا يا فردريک اول، امپراطور روم
- imperialist طرفدار حکومت امپراطوري، هواخواه امپراطور، طرفدار خانواده بوناپارت
- mikado ميکادو، (لقب امپراطور ژاپن)
- valentinian اسم خاص مذکر، نام سه امپراطور رومي
- imperialize بصورت امپراطوري در اوردن، داراي اختيارات امپراطور کردن
- jus gentium حقوق ملتها، مجموعه حقوق ژوستي ني ين امپراطور رم
- Augustus نام شخص، امپراطور آگوستوس اولين امپراطور روم
- tzar (czar، tsar=) تزار، امپراطور روسيه قديم.
- edict of emancipation منشور آزادي، فرماني که به تاريخ سوم مارس 1861 به، وسيله الکساندر دوم امپراطور روسيه صادر