امکانات
معنی انگلیسی
facility
واژههای انگلیسی با این معنی
- possibilities line خط امکانات، خط بودجه
- upgrade بهبود امکانات، ترفيع.
- facilities management مديريت امکانات
- consumption possibility line خط امکانات مصرف
- production possibility bondary مرز امکانات توليد
- production possibility frontier مرز امکانات توليد
- production possibility curve منحني امکانات توليد
- utility possibility frontier مرز امکانات مطلوبيت
- investment opportunities امکانات سرمايه گذاري
- utility possibility curve منحني امکانات مطلوبيت
- threat study بررسي امکانات رزمي دشمن، بررسي توسعه تهديد دشمن
- system diagnostics امکانات عيب شناسي سيستم، تشخيص خرابي سيستم
- data leakage جابجايي غير قانوني داده از امکانات، کامپيوتري
- development support library امکانات خودکار که با آن يک منشي برنامه، نويسي فايلهاي توسعه برنامه را که شامل، نسخه هاي اصلي مجموعه هاي تست داده و
- capabilities مقدورات، امکانات
- facilities تسهيلا ت، امکانات.
- employment opportunities فرصتهاي اشتغال، امکانات اشتغال
- dispatching اعزام، توزيع امکانات.
- dispatcher اعزام کننده، توزيع کننده امکانات.
- foreground processing اجراي خودکار برنامه هاي کامپيوتر که، براي به انحصار در آوردن امکانات، کامپيوتر طراحي شده اند
- background program برنامه اي که به هنگام عدم نيازمنديهاي، برنامه هاي با تقدم بالا به امکانات سيستم، کامپيوتري چند برنامه اي قابل اجرا
- user freindly آسان براي استفاده کننده، ارتباط دوستانه با استفاده کننده، سيستم محاسباتي که امکانات لازم براي