انبوه کردن معنی انگلیسی accumulate mass واژههای انگلیسی با این معنی congest انبوه شدن، دريکجا جمع شدن، انبوه کردن aggregate جمع کردن (يا شدن)، بالغ شدن بر، سر زدن به aggregator جمع کردن (يا شدن)، بالغ شدن بر، سر زدن به frequent چندين بار رخ دهنده، مکرر، سريع heap توده، کومه، انبوه overcrowd زياد انبوه شدن، زيادازدحام کردن