انتصاب معنی انگلیسی appointment designation inauguration installation installment nomination ordainment واژههای انگلیسی با این معنی ordinand نامزد انتصاب mitering انتصاب بمقام اسقفي، استعمال تاج اسقفي. mitring انتصاب بمقام اسقفي، استعمال تاج اسقفي. bvt مخفف: رتبه يا درجه ي افتخاري، انتصاب appointment تعيين، قرار ملاقات، کار