انحلال
معنی انگلیسی
dissolution liquidation
واژههای انگلیسی با این معنی
- decomposition انحلال، حل، تجزيه
- rate of dissolution سرعت انحلال
- winding up انحلال شرکت
- solubility انحلال پذيري، گدازش پذيري، قابليت انحلال
- heat of solution گرماي انحلال
- insol انحلال ناپذير، نامحلول
- dissolibility انحلال نپذيري
- dissolution of marriage انحلال ازدواج
- exothermic solution انحلال گرماده
- indissolubility انحلال ناپذيري، ناگدازي، پايداري
- endothermic solution انحلال گرماگير
- solubility product constant ثابت حاصلضرب انحلال، ثابت حاصلضرب انحلال پذيري
- disbandment برهم زني، انحلال
- break up price بهاي تصفيه، بهاي انحلال
- decomposability فسادپذيري، انحلال پذيري
- break-up درهم شکني، تجزيه، انحلال
- disembodiment جداشدگي ازجسم، تجريد، انحلال
- decomposable فسادپذير، فاسدشدني، قابل انحلال
- solution حل، محلول، راه حل
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- verthrow براندازي، بهم زني، سرنگون سازي