انعکاس
معنی انگلیسی
image reflection repercussion mirror
واژههای انگلیسی با این معنی
- reflexion انعکاس، باز تابش، باز گرداني
- reflection انعکاس، باز تابش، باز گرداني
- reverberation انعکاس، برگشت، پيچش صدا
- atmospheric refraction انعکاس جوي، شکست نور در اثر برخورد به طبقات جوي، شکست جوي نور
- echo انعکاس صدا، برگردان صدا، پيچيدگي صدا
- reflexible انعکاس پذير، باز گرد، منعکس شونده
- anechoic بدون انعکاس، ناپژواک.
- reflectance ink جوهر انعکاس
- reflecting power قدرت انعکاس
- internal reflection انعکاس دروني
- reflexibility انعکاس پذيري
- zigzag reflection انعکاس متعدد
- catacoustics مبحث انعکاس صوت
- first-order reflection انعکاس مرتبه يک
- rotational reflection axis محور چرخش انعکاس
- bottom bounce انعکاس از کف دريا
- ice blink سفيدي افق از انعکاس دريا
- coastal refraction انعکاس ساحلي امواج راديويي، تغيير جهت، امواج راديويي در برخورد به ساحل
- echo suppression جلوگيري يا تضعيف انعکاس صوت
- radar return انعکاس امواج در روي صفحه رادار، علايم صفحه رادار
- illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طريق انعکاس نور، غير مستقيم يا سايه روشن
- microphonics انعکاس صداي کار کردن ماشين الات در، ميکروفن.
- keying interval فاصله زماني بين دو انعکاس موج رادار
- snowblink انعکاس نور خورشيد بر روي برف يا يخ.