اوقات تلخ معنی انگلیسی crabby peeved sulky sullen واژههای انگلیسی با این معنی indignant اوقات تلخ، متغير، رنجيده exasperate خشمگين کردن، اوقات تلخ کردن، بدترکردن enrage خشمگين کردن، اوقات تلخ کردن، گرم کردن imbitter تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن