ایتالیا
معنی انگلیسی
Italy
واژههای انگلیسی با این معنی
- Italy ايتاليا، ايطاليا، ايتالي
- italia ايتاليا
- Neapolitan اهلناپلدر ايتاليا، ناپلي، نابلوسي
- Fascisti حزب فاشيست ايتاليا
- italiot or ote (يوناني) مقيم ايتاليا
- bolognese اهل شهر بولونا در ايتاليا، وابسته به اين شهر و مردم آن
- Tridentine وابسته به شهر ترنت در ايتاليا، ترنتي، وابسته به شوراي ترنت و احکام آن
- Vesuvius کوه آتشفشان وزوو در جنوب ايتاليا
- donna عنوان مودبانه بانوان (در ايتاليا)، بانو، خانم
- podesta رئيس شهرداري در برخي شهرهاي ايتاليا، رئيس شهرباني
- sirocco بادسام يا سموم در کرانه هاي ايتاليا
- Riviera ناحيه ساحلي فرانسه و ايتاليا در اطراف، مديترانه .
- fascist (فاشيست) عضوحزب ملي ايتاليا که موسيليني، درسال 1919 براي ...
- major domo متصدي امور خانوادگي دراسپانيا و ايتاليا، ناظر، خوان سالار
- adriatic درياي آدرياتيک بين ايتاليا و يوگسلاوي سابق
- Camorra کامورا (نام انجمن سري در شهر ناپل در ايتاليا، انجمن سري
- Italian ايتاليايي، اهل ايتاليا، زبان ايتاليايي
- lire ليره، واحد پول ايتاليا.
- irredentist طرفدار برگرداندن همه جاهايي که ايتاليايي، حرف ميزنند به ايتاليا
- Tuscan اهل توسکاني، وابسته بتوسکاني در ايتاليا.، سبک توسکان
- scaramouche (باحرف بزرگ اسم خاص)، دلقک بزدل وکتک خور منايش کودکان ايتاليا، عروسک دلقک نماي خيمه شب بازي
- classico شراب ساخته شده از انگوري که در يکي از، نواحي انگور خيز و معروف ايتاليا به عمل آمده، است
- cinquecento قرن شانزدهم، هنر و ادبيات ايتاليا در سده ي شانزدهم ميلادي
- Quirinal دولتايتاليا، حکومتايتاليا، دولت ايتاليا