با سر
معنی انگلیسی
headfirst
واژههای انگلیسی با این معنی
- head butt با سر به حريف زدن
- backheader ضربه با عقب سر (فوتبال)
- headwork با سر بازي کردن (فوتبال)
- overhead pass پاس با دو دست از بالاي سر
- brazier head rivet نوعي پرچ با سر بزرگ و نازک
- adjustable leaping weir سر ريز آب باران با تيغه متحرک
- quill shaft شفت گردنده باريکي با سر هزارخار مانند، که در مادگي ديگري جفت ميشود
- clevis bolt پيچ مخصوصي با سر گرد شکافدار براي نشستن، پيچ گوشتي
- balacava پوشش ضد آتش سر و گردن با شکافي جلو صورت
- gyniatrics بخشي از طب که با بيماريهاي زنانه سر و کار، دارد، زن درماني
- scarf joint جايي که دو سر تير رانيم ونيم کرده با هم جفت، کرده باشند
- noisily با صدا، با سر و صدا
- nod سر تکان دادن، با سر اشاره کردن، سر پايين انداختن
- slam bang بي ادبانه وبا خشونت رفتار کردن، با سر وصداي بلند، بي محابا.
- whipsaw اره دوسر، با اره دو سر بريدن.، با اره ي دو سر بريدن
- underhook خيمه و رکبي زدن، گرفتن سر حريف با دست، راست
- slouch ادم بيدست وپايابيکاريا بي کفايت، گام برداري با سر خميده
- hock spanner آچار نيم گردي در يک دسته در انتها و يک، قلاب با چنگک در سر ديگر
- newsperson گزارشگر، کسي که با گردآوري و خبر پراکني سر و کار، دارد
- accelerator winding سيم پيچي سري که در تنظيم کننده هاي ولتا، از نوع نوسان ساز با باز شدن دو سر پلاتين، ميدان مغناطيسي را به سرعت کاهش ميدهد و
- refractorily با سرکشي، گردن کشانه، با سر سختي
- head spring سرچشمه، منبع، ورزش واکروبات با سر.
- OB. = obstetrics، مامائي، بخشي از علم طب که با آبستني و زايمان سر و
- bunt ناخوشي قارچي گندم، قسمت ميان بادبان، شاخ زدن