بار شده معنی انگلیسی laden واژههای انگلیسی با این معنی bumped بار فشرده شده، بار مچاله شده، بار طپانده شده به هم standard load بار تنظيم شده، بار مهمات مطابق نمونه يا تنظيم شده induced charge بار القاء شده charge coupled device دستگاه بار جفت شده، دستگاه توام با بار، اسباب تزويج علامت remelt iron آهن دو بار ذوب شده unitized load بار بسته بندي شده يا بار دست چين شده، بار تقسيم بندي شده previous spot نقطه اي که توپ در آخرين بار وارد بازي شده CCD Charge-Coupled Device، اسباب تزويج علامت، حافظه با اطلاعات چرخان carloadings شمار واگنهاي پر از بار که در مدت معيني، ترابري، شده است DPMI حروف اختصاري عبارت DOS Potected Mode، Interface (به مفهوم رابط حالت حفاظت شده DOS)، يک WORM- سرنام عبارت " "write once، read many، (به مفهوم يک بار blighter آفت بار، شخص يا چيزي که موجب مصيبت وبلا شود، مصيبت بار آدم پست و قابل تحقير base loading بارگيري انجام شده در پايگاه، بار اوليه