بارور معنی انگلیسی fat fecund fertile fruitful prolific rich واژههای انگلیسی با این معنی impregnation بارور سازي، بارور شدگي، باروري fertile land سرزمين بارور، سرزمين حاصلخيز zygoid وابسته به تخم بارور شده، تخمي impregnate آبستن کردن، بارور کردن، اشباع کردن bring forth ثمر اوردن، بارور شدن. yielding پر بازده، پر حاصل، بارور prolific پرزا، بارخيز، برومند bearer اورنده، برنده، حامل milt اسپرز، طحال، تخم ماهي نر zygote (zygotic) (ج.ش) تخم گشنيده شده، سلول گشنيده شده يا لقاح شده، ياخته اي که از ترکيب دو سلول جنسي(Gamete) zygotic تخم گشنيده شده، سلول گشنيده شده يا لقاح شده، ياخته اي که از ترکيب دو سلول جنسي multiplied افزودن، بسيار کردن، زياد کردن multiplies افزودن، بسيار کردن، زياد کردن multiply افزودن، بسيار کردن، زياد کردن