بارکشتی معنی انگلیسی shipload واژههای انگلیسی با این معنی plimsoll mark خط شاخص حداکثر وزن بارکشتي. freightage کرايه (کشتي)، بارکشتي، باربري lading (عمل) بارکردن - بار، بارکشتي، بارنامه lade بار کردن، بارگيري کردن، بارکشتي کردن