بازدید کردن معنی انگلیسی explore inspect review visit واژههای انگلیسی با این معنی reconnoitered مقدمه بازديد کردن، اطلاعات مقدماتي پيدا کردن reconnoitering مقدمه بازديد کردن، اطلاعات مقدماتي پيدا کردن reconnoitre مقدمه بازديد کردن، اطلاعات مقدماتي پيدا کردن step in بازديد مختصر وکوتاهي کردن، مداخله بيجا در کاري کردن. visit and search بازديد و تجسس کردن ناو (دريايي) reconnoiter (reconnoitre) شناسايي کردن، بازديد کردن، عمليات اکتشافي کردن. rig the ship فرمان ناو را براي بازديد آماده کنيد، آماده کردن ناو براي بازديد overhaul براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن shakeup براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن inspect بازرسي کردن، تفتيش کردن، بازديد کردن revisit ملا قات مجدد، دوباره ملا قات کردن، بازديد کردن. oversee سرکشي کردن به، مباشرت کردن بر، رسيدگي کردن