بازپرس معنی انگلیسی inquisitor interrogator واژههای انگلیسی با این معنی examinating magistrate بازپرس، قاضي تحقيق judicial interrogator بازپرس، قاضي تحقيق examining magistrate بازپرس، مثتنطق examinator بازپرس، بازرس district attorney بازپرس بخش قضايي. examing magistrate قاضي تحقيق، بازپرس، مستنطق examinant ممتحن، امتحان کننده، بازپرس examinee ممتحن، امتحان کننده، بازپرس interrogator پرسش کننده، پرسنده، بازپرس