بازیکن
معنی انگلیسی
player
واژههای انگلیسی با این معنی
- player بازيکن، قمارباز، بازيگر
- ballplayer بازيکن
- putout حذف بازيکن
- wingback بازيکن عقب
- playmaker بازيکن کليدي، بازيکن سرنوشت ساز
- ballhawk بازيکن ته ميدان، بازيکن مدافع، دريافت کننده ي ماهرپاس
- defenseman بازيکن خط دفاعي، بازيکن دفاع
- linebacker بازيکن دفاعي پشت خط
- halt-back ميان بازيکن (در فوتبال)
- fielder بازيکن ميدان فوتبال وغيره، صحرا نورد.
- shortstop بازيکن ميان بيس دوم و سوم، شورت استاپ
- kibitzer پشت دست نشين که به بازيکن پند ناخواسته، ميدهد و فضولي ميکند، فضول
- following my lead يک جور بازي که هر بازيکن را وادار ميکنند، هرکاري که استاد کرد او نيز بکند
- carom خوردن گوي بازيکن بدوگوي ديگر پي درپي (در، بيليارد)
- third base موضع بازيکن براي دفاع منطقه دورپايگاه سوم، در بازي بيس بال.
- snapback تند برداشتن توپ از زمين و دادن آن به بازيکن، ديگر، توپ قاپي
- losing game بازي که باخت آن حتمي مينمايد و خلق بازيکن را، تنگ ميکند
- matchup همداوي، دو بازيکن
- DT مخفف:، بازيکن خط دفاع، هذيان خمري
- seeded بذردار، بازيکن سابقه دار.
- stymie قرار گرفتن، توپ گلف يک بازيکن در جلو توپ بازيکن ديگر، مانع شدن
- dl مخفف:، دکا ليتر، بازيکن خط پدآفند
- rundown خلاصه، کوته واره، گرفتن بازيکن حريف خارج از base
- Cf مخفف:، جلد چرمي، مرکز زمين