بافت معنی انگلیسی context fabric texture weave واژههای انگلیسی با این معنی texturally بافت، تار و پود، ساخت texture بافت، تار و پود، ساخت knit goods کش بافت، کالاي کش بافت gold tisane زر بافت، زربفت histogen بافت زا loose texture بافت شل neurine بافت پي welknit خوش بافت، سخت بافت، داراي بنيه محکم و قوي. scleroid سفت بافت، سفت (شده)، سخت tightknit ريز بافت، ريز بافته، صميمي finespun ريز بافت، نازک رشته . hand-knitted دست بافت، دست باف euplastic بافت ساز hand knife خوش بافت soil texture بافت خاک texture of soil بافت خاک necroses فساد بافت، پوسيدگي استخوان، غانقرايايي استخوان necrosis فساد بافت، پوسيدگي استخوان، غانقرايايي استخوان adipose tissue بافت چربي، چربي حيواني، پيه . stroma بافت نمدي، گستر، بافت بنيادي. plain weave بافت ساده، پارچه ساده بافت. phloem بافت ليفي، ليف histochemistry بافت شيمي histolysis بافت کافت