باقی ماندن معنی انگلیسی abide bide last leave perdure persist persistence remain stay واژههای انگلیسی با این معنی come through باقي ماندن، دادن، وقوع يافتن pocket split باقي ماندن ميله هاي 5 و 7 يا 5 و 9 بولينگ achalasia عدم انبساط عضلات مجاري بدن و باقي ماندن آنها در حال انقباض دائم(مثل مري) perdure پايدار ماندن، باقي ماندن، برجاماندن remain بجا ماندن، باقي ماندن، ماندن hold over به تصرف ملک ادامه دادن، ادامه دادن، باقي ماندن lie by تورفتگي ديوار يا دوراهي، معبر تنگ، غير فعال باقي ماندن infantilize مانند کودک رفتار کردن با، بچه وار رفتار کردن با، کودک مانده شدن white flag پرچم سفيد براي اعلام حضور اتومبيل امدادي، يا داور درمسير يا در پايان خط بعلامت باقي، ماندن يک دور از مسابقه (اتومبيل راني) survive (پس ازمرگ ديگري) زنده ماندن، باقي بودن، بيشترزنده بودن از