بالا رفتن
معنی انگلیسی
advance arise ascend lift mount run
واژههای انگلیسی با این معنی
- ascend بالا رفتن، صعود کردن، بلند شدن
- Mt بالا رفتن، سوار شدن، زياد شدن
- ascent بالا رفتن، سربالائي، صعود
- teeter بالا وپايين رفتن، الله کلنگ بازي کردن، پس وپيش رفتن
- pole climbing از تير بالا رفتن
- ascendible قابل بالا رفتن از، تفوق پذير، فراز پذير.
- pillaring بالا رفتن ستون دود به طور سريع، تنوره کشيدن دود
- scend در اثر حرکت امواج بالا وپايين رفتن .
- stile نردبان يا پلکان يا سنگچين (براي بالا رفتن از، ديوار يا پرچين)، باهو
- jaw-winking بالا رفتن مادرزادي پلک چشم وقتي دهان باز ميشود که، حالت چشمک زدن مداوم بخود ميگيرد
- ascendance صعود، بالا رفتن
- fire raising افزايش آتش، بالا رفتن آتش
- casual uplift بالا بردن موقتي، بالا رفتن موقتي
- outsoar بيشتر اوج گرفتن، بيشتر بالا رفتن
- progressive rebate تخفيف تصاعدي، تخفيفي که با بالا رفتن، حجم خريد به درصد آن افزوده مي گردد
- elevation tracking دستگاه تعقيب صعود هواپيما، تعقيب صعود يا بالا رفتن
- multiplier principle اصل ضريب افزايش سرمايه، نسبت بين افزايش سرمايه گذاري و بالا رفتن، درآمد
- aspire آرزو داشتن، بلند پروازي کردن، بالا رفتن
- aspiringly آرزو داشتن، بلند پروازي کردن، بالا رفتن
- ascension صعود، عروج، بالا رفتن
- upwell موقعيت بهتري يافتن، ترقي کردن، بطرف بالا رفتن.
- giffen good کالاي گيفن، نوعي کالاي پست که اثر درآمدي، آن بزرگتر از اثر جانشيني بوده و تقاضا با
- sewsaw الله کلنگ، پس و پيش، بالا و پائين
- pigou effect اثر پيگو، اثر مانده واقعي، اثر کاهش