بالاترین معنی انگلیسی be-all and end-all farthest sovereign supreme topmost uppermost واژههای انگلیسی با این معنی upmost بالاترين، در آغاز، در ابتدا uppermost بالاترين، دربالا (ترين جا) رو، دراغاز topmost بالاترين، بلند ترين royalmast بالاترين دکل، دکل بالاتر upside بالاترين قسمت، قسمت بالايي، فوقاني tiptop بالاترين درجه، اوج، بهترين highest price بالاترين قيمت، بيشترين قيمت top flight بالاترين موفقيت، علو، اعلي ترين مرتبه . topsail بالاترين بادبان، از سر، سراسيمه . high water mark بالاترين داغ آب high watermark بالاترين نشان اب، نشان بلندترين ترازاب substratosphere بالاترين بخش گشتکره، فراگشتکره top billing بالاترين قسمت اگهي سينما، صدر اعلان. poop deck بالاترين پل پاشنه (دريايي) tae guk بالاترين فلسفه ورزشهاي رزمي، در تکواندو، همه چيز با ته گوک آغاز مي شود brahmin پيرو آيين هندو بالاترين فرقه مذهبي درهند، برهمن coping بالاترين رگه خرزياديوارکه براي ردکردن باران، سراشيب ساخته ميشو superlative عالي، بالاترين، بيشترين ne plus ultra حداعلاي ترقي، بالاترين درجه، ذروه . first water درجه اول، بالاترين مقام. homo highest occupies molecular orbital، بالاترين اوربيتال مولکولي اشغال شده zenith سمتالراس، اوج، سمت الراس ISO/OSI model حروف اختصاري International Organization for، Standardzation Systems Interconnection model، يک