بالایی
معنی انگلیسی
upper
واژههای انگلیسی با این معنی
- upper بالايي، زبرين، فوقاني
- upwards بالايي، روببالا، روبترقي
- upper deck پل بالايي
- upperlimit حد بالايي
- surface width عرض بالايي، عرض سطحي
- upper transit تار بالايي
- topping lift مهار بالايي
- upper floor اشکوب بالايي، بالاخانه
- topsawyer اره کش بالايي
- hurricane deck عرشه سبک بالايي
- gunwale لبه بالايي ديوارکشتي
- upper flammability limit حد بالايي اشتعال پذيري
- calvarium بخش بالايي و گنبد مانند جمجمه، کاسه ي سر، تارک جمجمه
- upper wing بال بالايي در هواپيماي دوباله
- climbing lane خط اضافي در سر بالايي (در فرازا)
- foreground program برنامه اي که تقدم بالايي داشته و بنابر، اين بر برنامه هاي فعال جاري در يک، سيستم کامپيوتري که از روش چند برنامه اي
- deceleron شهپري که بصورت نيمه هي بالايي و پاييني، جدا ميشود
- tiilbar بخش بالايي نرمافزار هاي کامپيوتر که محل، ابزار برنامه است
- spoiler صفحه دراز و باريک روي سطح بالايي هواپيما، که براي کاستن سرعت يا اوج گرفتن هواپيما، بلند مي شود
- filter-bed حوض دوکفه که کف بالايي ان ازشن پوشيده شده، ابراصاف کرده بکف زي
- upward بالا، بالايي، رو به بالا
- slope سرازيري، سر بالايي، نشيب
- upside بالاترين قسمت، قسمت بالايي، فوقاني
- possitive stagger ترتيب قرارگرفتن بالهاي هواپيماي دوباله، بطوريکه لبه حمله بال بالايي جلوتراز بخش، متناظر بال پاييني باشد