بذر معنی انگلیسی seed واژههای انگلیسی با این معنی seedful پر از بذر، پر تخم. corn drill بذر افشان. seedlike بذر مانند. satrun خداي بذر کاري، زحل. acinaseous داراي تخم و بذر، داراي تخمدان. pipin دانه، بذر، تخم seed grain تخم، بذر، دانه براي کشت seminivorous دانه خوار، بذر خوار، تخم خوار. insane root سيکران، بذر البنج، بذر البنگ achene تخم برهنه، بذر برهنه، فندقه sowing machine ماشين تخم کاري، بذر افشان aril آريل، غلاف ضميمه ي بذر sower کشت کار، برزگر، بذر کار lister خيش، تخم پاش، خيش بذر افشان hilum چيز خيلي ريز وکوچک، پيوندگاه گياه، محل دخول رگ وپي