برجسته کردن معنی انگلیسی distinguish mark signalize واژههای انگلیسی با این معنی emboss برجسته کردن، برجسته کاري کردن در، قوزدارکردن signalize برجسته کردن، علم کردن، مشهور کردن stereograph نوشته ياتصوير برجسته نما، برجسته نما کردن. goffer چين دادن، مجعدکردن، برجسته کردن gopher چين دادن، مجعدکردن، برجسته کردن gauffer چين دادن، مجعد کردن، برجسته کردن singularize تک کردن، بشکل مفرد دراوردن، مشخص کردن boss رئيس کارفرما، ارباب، برجسته mainline راه يا مسير اصلي، شاهراه، خط اصلي budding شکوفه کردن، غنچه کردن، جوانه کردن accentuate با تکيه تلفظ کردن، تکيه دادن، تاکيد کردن stand out برجسته بودن، دوام اوردن، ايستادگي کردن dominate حکم فرمابودن، تحکم کردن (بر)، برجسته بودن groin کشاله ران، کش، ران