برحسب
معنی انگلیسی
according
واژههای انگلیسی با این معنی
- incompliance with برحسب، مطابق
- hit or miss برحسب تصادف، اتفاقا، تصادفا.
- footage طول چيزي برحسب فوت، مقدار فيلم بفوت.
- age group competition مسابقه برحسب گروه سني
- time-cost curve منحني مخارج برحسب زمان
- voltage نيروي الکتريک برحسب ولت، ولتاژ (فرانسه)
- gallonage مقدار يا ظرفيت برحسب گالن
- kilovoltage نيروي برق برحسب هزار ولت.
- prioritize برحسب ارجحيت رده بندي کردن، سزيده سنجي کردن، اولويت بندي کردن
- transvaluation سنجش ارزش برحسب معيار جديدي، نوسنجيدن.
- ammunition lift capability مقدورات حمل مهمات (برحسب تن)، ظرفيت حمل و نقل مهمات
- transvaluate سنجيدن ارزش برحسب معيار جديدي، نوسنجيدن.
- paygrade ميزان حقوق برحسب رتبه يا درجه
- gauge pressure فشار در عمق معين برحسب فشارسنج
- ladder tournament مسابقه برحسب مقام و قدرت بازيگر در، جدول تقدم و تاخر
- COLA تعديل حقوق برحسب شاخص هزينه ي زندگي، درخت کولا، ماده ش?ر?ن? که از برگ و م?وه درخت کولا گرفته م? شود
- functional shift تغيير يک کلمه يا عبارت برحسب مقتضيات، دستوري.
- cabin altitude فشار کابين برحسب فشار معادل ارتفاع بالاي، سطح زمين
- unitage يک واحد، برحسب، يگان.
- adv مخفف:، برحسب ارزش، بر حسب قيمت
- habitually عادتا، برحسب عادت
- accidentally اتفاقا، برحسب اتفاق، بطور پيشامد
- happy go lucky الله بختي، برحسب تصادف، لاقيد
- fortuitously بطوراتفاقي، برحسب اتفاق، اتفاقا