برخورد کردن معنی انگلیسی smash واژههای انگلیسی با این معنی osculate برخورد کردن، تماس کردن، صفات مشترک داشتن impinge خوردن، برخورد کردن، تصادف کردن sideswipe پهلو زدن به، برخورد کردن به پهلوي چيزي.، تصادف يا ضربه ي از پهلو knock up سردستي اماده کردن، بهم زدن، برخورد کردن interfere دخالت کردن، پا ميان گذاردن، مداخله کردن cross-trail فاصله عمود بين محل رها کردن بمب يا جسم، سقوط آزاد ديگر تا محل برخورد آن با زمين