برون مرزی معنی انگلیسی external extraterritorial foreign overseas strange offshore واژههای انگلیسی با این معنی exterritorial برون مرزي، خارج الارضي، داراي حقوق برون مرزي extraterritoriality برون مرزي، حقوق برون مرزي exterritoriality حقوق برون مرزي fcsc مخفف : اداره رسيدگي به ادعاهاي برون مرزي oversea command يکان خارج از کشور، فرماندهي برون مرزي