بزرگ شده
معنی انگلیسی
enlargement
واژههای انگلیسی با این معنی
- grownup بزرگ شده
- ratio print عکس بزرگ شده يا کوچک شده به مقياس معين، عکس معادل
- petronel يکجور تپانچه بزرگ که سواره نظام شده هاي 16 و، 17 بکار ميبردند
- dilated بادکرده، بزرگ شده، متسع
- enl مخفف:، بزرگ شده يا کرده، ثبت نام کرده يا شده
- blow up منفجر کردن، ترکاندن، عصباني کردن
- enlargement افزايش، توسعه، بسط
- new deal نيوديل، قرار جديد، برنامه روزولت
- cromlech ساختمان سنگهاي ماقبل تاريخي بشکل تپه .، يادمان دوران نوسنگي مرکب از تخته سنگهاي، بزرگ که دور يک تپه يا سنگ ميز قرارداده
- democratic party حزب دمکرات، يکي از دو حزب بزرگ سياسي ايالات متحده، امريکا که به صورت فعليش از 1828 تاسيس
- grand larceny سرقت کبيره، سرقت بزرگ، در CL سرقتي را گويند که در آن قيمت مال
- jackpot برنده تمام پولها، جوايز رويهم انباشته .، جايزه ي بزرگ
- cyber يک سري از کامپيوترهاي بزرگ که توسط شرکت، control data corporation ساخته شده اند
- hush-ship کشتي جنگي که درجنگ بزرگ پيشين نهاني ساخته، شده و بسيار کلان و تندرو بود
- short coats جامه کوتاه که به بچه اي که تا اندازه اي بزرگ، شده بپوشانند چون نيم تنه
- short clothes جامه کوتاه که به بچه اي که تا اندازه اي بزرگ، شده بپوشانندچون نيم تنه
- nogg ميخ بزرگ چوبي، زرده تخم مرغ که بامشروب مخلوط شده، باشد