بزرگی معنی انگلیسی amplitude bigness dignity extent greatness hugeness immensity largeness magnitude mass واژههای انگلیسی با این معنی massiveness بزرگي، کلاني، گندگي magnitude بزرگي، عظمت، اندازه حجم hugeness بزرگي، کلاني، تنومندي greatness بزرگي، بزرگ منشي، زيادي hauteur بزرگي، بزرگ منشي، ارتفاع grandeur بزرگي، عظمت، شکوه dignities بزرگي، جاه، شان dignity بزرگي، جاه، شان largeness بزرگي، درشتي، زيادي majesties بزرگي، عظمت، شان majesty بزرگي، عظمت، شان masterdom بزرگي، سيادت، تفوق augustness بزرگي، عظمت، مهابت grandness بزرگي، شکوه، عظمت bulkiness بزرگي، تنه داري bigness بزرگي، گندگي order of magnitude مرتبه بزرگي enormousness بزرگي (زياد)، عظمت، جسامت breadth of mind بزرگي يا وسعت فکر gynecomastia بزرگي پستان در مرد، رشد غدد شيري در مرد، زنپستاني megalocephalia بزرگي غير طبيعي سر splenomegaly بزرگي نابهنجار طحال، کلان سپرزي megacephaly بزرگي بيش از حد سر. superiorly از روي بزرگي يا برتري