بشره
معنی انگلیسی
cuticle
واژههای انگلیسی با این معنی
- rhytidome بشره، پوست درخت.
- corium بشره
- epidermoid بشره اي، بشره مانند
- sanguine complexion بشره سرخ
- rosiness سرخي (بشره)
- epithelia بشره غشاء مخاطي
- epithelium بشره غشاء مخاطي
- melanism سياهي غير طبيعي بشره، سيه چردگي
- epithelial مربوط به بشره غشاء مخاطي
- scarf skin پوست بروني، بشره، جلد رويي
- epidermis پوست بروني، بشره، جلدرويي
- epidermal مربوط به پوست بروني، بشره اي
- epidermic مربوط به پوست بروني، بشره اي
- flesh-colour رنگ بدني، رنگ بشره
- keratosis کلفت شدگي پوست، ضخامت بشره، پيدايش بافت هاي شاخي در روي پوست
- epithelioid مخاطي، شبيه بشره اي، برپوشي.
- flesh گوشت، مغز، بشره
- cuticle روپوست، پوست رويي، بشره