flesh
معنی فارسی
گوشت مغز بشره تن جسم خودادن بي گوشت کردن سيرکردن
معنی کامل و مثالها
/flesh/n., vt., vi.
● گوشت (در بدن انسان یا جانور زنده)، ماهیچه
a flesh-eating animal
حیوان گوشتخوار
the arrow had cut into the elephant's flesh
پیکان گوشت بدن فیل را پاره کرده بود.
● سطح بدن، پوست، تن روی
to feel one's flesh crawl
(پوست) تنم مورمور میشود.
● گوشت حیوان ذبح شده (بجز مرغ و ماهی)، گوشت قصابی
● گوشت میوه (که بین هسته و پوست قرار دارد)، میان بر
a new tomato with firm flesh
گوجهفرنگی جدیدی با گوشت سفت
● (انسان) تن (در برابر: روان یا روح soul)، بدن
more than flesh can bear
بیش از طاقت بدن انسان
the spirit is willing but the flesh is weak
روح میخواهد ولی جسم ناتوان است.
● نهاد بشری، غرایز جسمانی، شهوات، خواستههای جسمانی
● موجودات، زیست کنندگان، بشریت، انسانها
the way of all flesh
سرنوشت بشر
● رنگ پوست انسان (سفید پوست)، سرخ مایل به زرد
● (عامیانه) چاقی، گوشت زیادی
you've been putting on flesh
خیلی گوشتالو شدهای! (گوشت بالا آوردهای!).
● به سگ شکاری و باز شکاری و غیره گوشت خوراندن (تا به شکار راغبتر شوند)، خونخوار کردن، شکارخواه کردن
● سنگدل کردن، (به خشونت) خو دادن
● (شمشیر و غیره را) در گوشت فرو کردن
● چاق شدن یا کردن، گوشتالو کردن یا شدن (معمولا با: out یا up)
soon the children fleshed up
بچهها به زودی چاق شدند.
● (معمولا با: out) جسم بخشیدن به، دارای جزئیات کردن، واقعیت بخشیدن به
they fleshed out the plan with statistics
آنها با افزودن آمار طرح را کامل کردند.
● (دباغی) گوشت پوست را تراشیدن
* flesh and blood
بدن انسان
* one's (own) flesh and blood
فرزندان، خویشاوندان
* in the flesh
1- زنده 2- حاضر (در محل)، موجود، شخصا
* press the flesh
(عامیانه - در مبارزات انتخاباتی و غیره) در میان جمع ظاهر شدن و با همه دست دادن و خوشوبش کردن
تعریف انگلیسی
- the soft tissue of the body of a vertebrate: mainly muscle tissue and fat
- alternative names for the body of a human being “Leonardo studied the human body” “he has a strong physique” “the spirit is willing but the flesh is weak”
- a soft moist part of a fruit “Substance Meronyms: parenchymaII” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
noun
1. Muscle and fat (of animal bodies).
2. Meat, animal food.
3. Pulp, edible part (of fruit).
4. Body (as opposed to spirit), flesh and blood, natural man (as opposed to the spiritual).
5. Carnality, sensual appetites, bodily desires.
6. Kindred, stock, race.
7. Mankind, man, the world.