بلند پایه معنی انگلیسی ranking superior top top-level واژههای انگلیسی با این معنی apparatchik عضو بلند پايه، عضو هر سازمان سياسي، عضو سازماني high chair صندلي پايه بلند غذا خوري بچه . kylix جام شراب داراي دو دستگيره و پايه ي بلند superior بالا رتبه، بلند پايه، بزرگ (تر) Olympian وابسته بکوه، آسماني، بلند پايه loftier بلند، بزرگ، بلند پايه loftiest بلند، بزرگ، بلند پايه lofty بلند، بزرگ، بلند پايه sublime بلند، عالي، بلند مرتبه stalk ساقه، ساق، پايه