بلور
معنی انگلیسی
crystal
واژههای انگلیسی با این معنی
- crystal بلور، بلوري، بلورين
- cut glass بلور، شيشه تراشدار
- flint glass بلور، ظرف بلور.
- crystal glass بلور
- flint-glass بلور
- single crystal تک بلور
- glassworker بلور ساز، شيشه ساز.
- crystal defect نقص بلور
- crystal growth رشد بلور
- metal crystal بلور فلز
- microcrystal ريز بلور
- quasi-crystal شبه بلور
- smectic بلور برگي، بلور متورق، اسمکتيک
- rock crystal بلور کوهي، سنگ بلور
- atomic crystal بلور اتمي
- catwhisker سوزن بلور
- cryptocrystalline نهان بلور
- ionic crystal بلور يوني
- rock-crystal بلور کوهي
- cast crystal بلور ريخته
- colored crystal بلور سنگين
- crystal energy انرژي بلور
- host crystal بلور زمينه
- hemitrope بلور دو تکه، نيم گوي، وابسته به اين نوع بلور