بنفش
معنی انگلیسی
lilac fuchsia violet
واژههای انگلیسی با این معنی
- violaceous بنفش، بنفشه اي، وابسته به تيره بنفشه
- methyl violet بنفش متيل
- violet blindness بنفش کوري
- ultra violet ماورا بنفش
- ultra-violet ماوراي بنفش
- rosewood چوب بلسان بنفش
- cyan رنگ آبي يا بنفش
- initial voltage ولتاژ هاله بنفش
- ultraviolet light نور ماوراء بنفش
- ultra-violet radiation تشعشع ماوراء بنفش
- violet ray اشعه ماوراء بنفش.
- violescent متمايل به رنگ بنفش
- amethyst ياقوت ارغواني، لعل بنفش، کرکهان
- violet بنفشه، (رنگ) بنفش، بنفش
- ultraviolet ray اشعه فرابنفش، اشعه ماوراء بنفش، پرتو فرابنفش
- UBI. = ultraviolet blood irradiation، پرتوافکني ماوراء بنفش بر خون، درماني است که در آن
- kingwood شهچوب، چوب محکم و بنفش رنگ اين درخت
- Szent-Gyorgyl reaction واکنش چنت ژورژي، رنگ بنفش تيره اي که در اثر مخلوط، کردن محلول 1 درصد اسيد اسکوربيک با محلول سولفات
- aluminum paste تکه هاي بسيار کوچک آلومينيوم که مانع، برخورد اشعه ماوراء بنفش خورشيد به سطح، جسم ميشوند
- actinically خاصيت شيميايي پرتو، تابش شيميايي، پرتو افکني
- actinism خاصيت شيميايي پرتو، تابش شيميايي، پرتو افکني