به ترتیب
معنی انگلیسی
respectively sequential
واژههای انگلیسی با این معنی
- indue order به ترتيب صحيح
- phase out به ترتيب خارج کردن، خارج کردن
- alphabetically به ترتيب حروف تهجي
- bibliotic مربوط به ترتيب کتب.
- alphabetize به ترتيب الفبا نوشتن، باحروف الفبا بيان کردن.، داراي الفبا کردن
- phased array ترتيب مرحله به مرحله، جريان مرحله به مرحله بندي شده
- count off شمارش به ترتيب شماره، بترتيب شماره " بشمار "
- consequentiality پيروي به ترتيب منطقي، خودگيري، غرور
- staggering of setts به ترتيب گذاردن سنگها، سنگچيني
- chronologically به ترتيب زمان يا تاريخ
- cyto-architectonic مربوط به ترتيب ساختماني ياخته
- rotation billiard بيليارد امريکايي به ترتيب شماره
- unless otherwise agreement مگر به ترتيب ديگري توافق شده باشد
- batting order ترتيب ورود توپزنها به بازي بيس بال، ترتيب ورود توپزنها به بازي کريکت
- layaway خريد قسطي به اين ترتيب: کالا کنار گذاشته، ميشود و پس از پرداخت همه ي قيمت به، خريدار تحويل ميشود
- resp مخفف:، به ترتيب، تنفس
- phase in داخل کردن، به ترتيب داخل شدن
- CA Connecting Arrangment، آرايش و ترتيب به صورت پيوندي و متصل
- collocation باهم گذاري، ترتيب نوبت وترتيب پرداخت بدهي به طلبکاران
- abecedarian ابجد خوان، ابجد آموز، الفبائي
- retour sans protet پروتست، اعاده بدون اعتراض، اعلامي که برات کش به دارنده برات مي کند
- equation of exchange معادله مبادلات بيان رابطه بين حجم پول در، گردش، سرعت گردش پول
- HSB حروف اختصاري hue-saturation-brightness (سايه رنگ، شدت رنگ، درخشندگي يا روشنايي) يک مدل رنگي مورد
- USRT سرنام عبارت "universal synchronous، " receiver-transmitter (به مفهوم گيرنده فرستنده همزمان، جهاني) واحدي است که معمولا از يک مدار مجتمع تشکيل