به جا معنی انگلیسی apropos onside legitimate واژههای انگلیسی با این معنی localization تخصيص به يک جا، محدوديت بيکجا، تمرکز hereinto به درون اين جا، به داخل اين مکان، در اين مورد bulk loading بارگيري مخزن به طور يک جا، بارگيري در مخازن box-and-one دفاع به شيوه چهار جا گير و يک يار گير chenged تغيير يافته، جا به جا شد waifs اموالي که سارق حين فرار بيرون از محل، سرقت به جا مي گذارد watch pocket جيب ساعتي، جا ساعتي که به رختخواب آويزان کنند spaceless بي حد وحصر، بي مرز.، بي نياز به جا يا فضا whither بکجا، کجا، که به آن (جا) جايي که quidnunc فضول خبر بر، کسيکه خو گرفته است به اينکه از همه چيز آگاه، شود و به همه جا خبر برد localize محلي کردن، محدود بيک جا کردن، جمع کردن imbody جسم دادن به، صورت خارجي، نشان دادن here اينجا، دراين جا، دراين موقع nowhither هيچ جا، هيچ کجا.، رجوع شود به nowhere