به خارج
معنی انگلیسی
out- outdoors
واژههای انگلیسی با این معنی
- phase out به ترتيب خارج کردن، خارج کردن
- swap out مبادله کردن به خارج
- defenestration پرتاب به خارج پنجره .
- endarchy امتداد از مرکز به خارج.
- tail race کانال هدايت آب از توربين به خارج
- input bound وسيله اي که عمل به خارج فرستادن داده ها، را با نرخي سريعتر از ورود داده ها انجام، بدهد
- output bound وسيله اي که عمل به خارج فرستادن داده ها، را با سرعتي کمتر از ورود داده ها انجام، بدهد
- anieoro به طرف داخل، از داخل به خارج، آنورو
- blocked cuurency پول مسدود، پول غيرقابل انتقال به خارج، از کشور
- foreign excess تجهيزات نظامي که از مصرف داخلي اضافه تر، بوده و به خارج ارسال يا فروخته مي شوند
- helmzhold resonator محفظه توخالي که تنها با يک سوراخ کوچک، به محيط خارج مرتبط است و در ازاي فرکانس، معيني به تشديد در مي آيد
- valgus داراي پاي کماني، پا چنبري، خميدگي به سمت خارج
- afloat support پشتيباني لجستيکي در روي آب، پشتيباني، لجستيکي به طور شناور يا خارج از بندر
- APPC سرنام Advanced Program-to-Program، Communication، پروتوکلي است که توسط شرکت آيبيام
- vol. = volume، حجم.، حجم خون
- spooling تکنيک حداقل کردن اختلاف سرعت بين سرعتهاي، داخلي کامپيوتر و وسايل ورودي و خروجي، فرآيندي که بوسيله آن دستگاههاي ورودي و
- closed-cycle reactor system در هسته شناسي راکتوري که در آن گرماي، اوليه حاصل از شکافت براي انجام کار مفيد، توسط دوران يا گردش ماده سرد کننده در يک
- picketings اعضاي اتحاديه کارگري که در حال اعتصاب، خارج از محل کار خود جمع مي شوند تا، ديگران را نيز به اعتصاب وادارند و نيز
- coordinated turn دورزدن هواپيما بطوريکه کنترلهاي مربوط، به دوران حول هر سه محور مورد استفاده، قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپيما به
- freedom of seas آزادي درياها، آزادي رفت و آمد کشتي ها در خارج از، آبهاي ساحلي کشور مجاور در زمان صلح
- shakeout هر گونه نوسان در قيمتها که موجب تمايل، سهامداران به فروش شود، هر کاهش قيمت که موجب از گردونه خارج شدن
- sag wagon وسيله نقليه که به دنبال دوچرخه سواران، در جاده حرکت مي کند تا کساني را که از، مسابقه خارج مي شوند سوار کند
- geometrical percentage درصد هندسي که عبارتست از خارج قسمت سطح، مقطع فولاد به سطح مقطع بتن در يک قطعه، بتن مسلح ضرب در صد
- self supporting country کشور متکي به خود، کشوري که از جهات مختلف به خود متکي و از، خارج بي نياز باشد