به سوی معنی انگلیسی ad- at by for due in- into ob- to upon ward _ wards _ onto toward واژههای انگلیسی با این معنی to به سوي، بطرف، پيش orad به سوي دهان، به طرف دهان يا دهانه shoreward به سوي ساحل، کرانسوي sternward به سوي پاشنه، به طرف عقب sunward به سوي خورشيد، روبه آفتاب selfward به سوي خود شخص، خودسوي northwesterly به سوي شمال غرب، به طرف شمال باختري، در شمال غرب northwestward به سوي شمال غرب، در جهت شمال غرب upswing حرکت به سوي بالا، رونق، ترقي sweepback خميدگي به سوي عقب، پسخمي، پسخميدگي tendency toward something تمايل به سوي چيزي homing به سوي خانه يا هدف، عازم منزل، به طرف سرمنزل southwestwardly به سوي جنوب باختري، از سوي جنوب غربي blue shift جابجايي به سوي آبي unbalanced forced کمانکش به سوي خلاء connivent خميده به سوي يکديگر، همخميده upsweep به سوي بالا قوس داشتن، به سوي بالاکشيده شدن، بالازده upstretched کشيده شده به سوي بالا، فراز کشيده moonshot پرتاب فضاناو به سوي ماه southwesterly به سوي يا از سوي جنوب غربي southeastern به سوي يا از سوي جنوب خاوري، وابسته به جنوب خاوري ايالات متحده runback دويدن با توپ به سوي دروازه ي حريف full toss پرتاب به سوي ميله بدون تماس با زمين، (کريکت) inswinger توپي که در هوا با انحنا به سوي توپزن، مي آيد (کريکت)