به صورت
معنی انگلیسی
into
واژههای انگلیسی با این معنی
- finalize صورت قطعي دادن به، صورت عمل دادن به
- bulk transport حمل بار به صورت فله
- encrypt به صورت رمز درآوردن
- transfigure تبديل صورت دادن (به)، نوراني کردن
- exteriorization صورت خارجي دادن به .
- micropublishing نشر به صورت ميکروفيلم، ريزنشر
- approach formation صورت بندي تقرب به باند، صورت بندي تقرب به دشمن
- sloganize به صورت شعار بيان کردن، آرماني کردن
- t-parameter equipment circuit مدار معادل به صورت " " T
- ground effect وسيله پرواز به صورت هواناو، نيروي پرواز به صورت هواناو
- chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر، استخدام به صورت پيماني
- auto restart شروع دوباره به صورت خودکار
- automated data processing پردازش داده به صورت خودکار
- horizontal tab حرکت مکان نما به صورت افقي
- automatic coding برنامه نويسي به صورت خودکار، برنامه نويسي خودکار
- automated flowchart ترسيم نمودار به صورت خودکار
- calibrating standard تنظيم شده به صورت استاندارد
- unincorporated به صورت قانوني سازمان نيافته، قانونا به ثبت نرسيده
- fees پرداخت اجرت به صورت همت عالي
- codress procedure روش ذکر گيرندگان به صورت رمزي، روش رمز کردن کليه پيام
- dispersed data processing پردازش اطلاعات به صورت توزيعي
- electronically programmable برنامه پذير به صورت الکترونيکي
- facr piece قسمت مربوط به صورت ماسک ضد گاز
- internal stored program برنامه ذخيره شده به صورت داخلي