به طرف
معنی انگلیسی
to ward _ wards _ toward
واژههای انگلیسی با این معنی
- anieoro به طرف داخل، از داخل به خارج، آنورو
- rightward به طرف راست، راستسوي، راستگرد
- ex parte به نفع يک طرف، ازيک طرف، يک طرفه
- incurrent جاري به طرف داخل، درون ريز
- shift upward انتقال به طرف بالا، حرکت به سمت بالا
- rightward shift انتقال به طرف راست
- pullover کشيدن به طرف بالا (ژيمناستيک)، پرس سينه بحالت خوابيده روي نيکت، (وزنه برداري)
- bounce-shot گويي که به زمين مي خورد و به طرف، دروازه مي رود (لاکراس)
- come home کشيده شدن لنگر به طرف ناو (دريايي)
- sea letter پروانه عبورکه به کشتي بي طرف ميدهند
- food stamp program برنامه کمک مواد غذائي از طرف دولت به، نيازمندان
- sea pass پروانه عبور که به کشتي بي طرف ميدهند
- subinfeudate اعطاي اراضي تيول از طرف اميري به امير، ديگري براي بيعت با او، ملوک الطوايفي فرعي.
- bascket catch گرفتن توپ با کف دست به طرف بالا در سطح، کمر (بيس بال)
- clevis pin پيني که يک طرف آن رزوه شده و ميتوان به، آن مهره بست
- presumption hominis قرينه ضعيفه که به فرض وجود آن طرف مجبور، به ابراز ادله معارض نيست چون اين قرينه، به تنهايي ولو با نبودن دليل معارض قدرت
- goaltending دست زدن به توپي که توسط حريف به طرف حلقه، پرتاب شده است و دارد سير نزولي خود، را طي ميکند
- crosscourt shot ضربه کوتاه به ديوار مقابل که به طرف ديگر، زمين اسکواش بيافتد
- regius professor کسي که از طرف پادشاه به استادي در دانشگاه، گماشته شده باشد
- sternward به سوي پاشنه، به طرف عقب
- turnabout به راست راست، چرخش به يک طرف، برگشت
- northwesterly به سوي شمال غرب، به طرف شمال باختري، در شمال غرب
- orad به سوي دهان، به طرف دهان يا دهانه
- sacro-anterior خاجي - جلوئي، وضعيت استخوان خاجي به طرف جلو.