به منظور
معنی انگلیسی
against for to
واژههای انگلیسی با این معنی
- clearance sale فروش به منظور تصفيه، حراج
- anabasis لشگرکشي نافرجام کورش صغير به منظور، سرنگونسازي اردشير دوم و بازگشت ده هزار، يوناني طرفدار او به يونان
- author language زبان برنامه نويسي که به منظور طراحي، برنامه هاي آموزشي براي سيستم CAI يا، فرمان توسط کامپيوتر استفاده مي شود
- expansion card کارتي که به منظور نصب تراشه يا مدار، اضافي به يک سيستم افزوده مي شود تا اين، که قابليت سيستم توسعه يابد
- casualty attack تک غافلگيري که به منظور توليد تلفات، انجام مي شود، تک غافلگيري ش م ر
- halving adjustment تنظيم نيم حبابها به منظور تراز کردن، دستگاههاي اندازه گير
- cadastral surveys عمليات نقشه برداري به منظور تفکيک و، تعيين حدود اراضي
- bridgeware برنامه هاي کامپيوتري به منظور ترجمه، دستورالعملها
- adjutant's call احضار يکانها به منظور انجام تشريفات
- bionics مطالعه سيستمهاي زنده به منظور ارتباط، دادن ويژگي ها و اعمال آنها به توسعه، سخت افزار مکانيکي و الکترونيکي
- bagger-my-neihbour trade palicy سياست فقير ساختن کشور همسايه به منظور، آباد ساختن کشور خود با استثمار آن
- variable-ratio گيربکسهايي که در آن به منظور ثابت نگاه، داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبديل صرف نظر، از سرعت درون گذاشت تغيير ميکند
- accelerating pump پمپ کوچکي که به منظور تامين فوري مخلوط، غليظ سوخت و هوا در کابراتور تعبيه ميشود
- carburetant ماده اي که به منظور تشديد انرژي حرارتي، به هوا يا گاز افزود ميشود، کربنافزا
- reventment روکش کردن سطح زمين به منظور جلوگيري از، فرسايش ناشي از باد و باران
- mark-down قيمت کالا را به منظور فروش پايين آوردن
- hard sectored ديسک لرزاني که در آن سوراخهايي به منظور، تعيين حدود هر قطاع يا بخش تعبيه و منگنه، شده است
- superscripsit بسته نرم افزاري که به منظور پردازش کلمه، در سيستمهاي ريزکامپيوتر بکار مي رود
- assessed value ارزشي که به منظور خاص براي يکي از اقلام، دارايي معين مي شود
- redshirt دانشجو را به منظور آماده سازي بيشتر يکسال، از شرکت در مسابقات معاف کردن، دانشجوي
- Oto-microscope نام تجارتي نوعي ميکروسکوپ جراحي که به منظور بهتر، ديدن ميدان عمل جراحي در هنگام اعمال جراحي مورد، استفاده قرار مي گيرد.
- adhoc موقت، تنها به اين منظور، متخصص
- retrofit بروز در آوردن يا اضافه نمودن به يک، سيستم موجود به منظور بهبود آن
- intercepting search کاوش براي رهگيري هوايي، تجسس با رادار به منظور رهگيري