بی اندازه
معنی انگلیسی
exceeding immeasurable immensely imponderable
واژههای انگلیسی با این معنی
- immeasurable بي اندازه، پيمايش ناپذير، غير قابل پيمايش
- illimitably بي اندازه، بطور نامحدود، چنانکه نتوان حديا اندازه اي براي ان معلوم کرد
- immense بي اندازه، خيلي زياد، گزاف
- infinitely بي اندازه، بي نهايت، بمراتب
- infintesimal بي اندازه، بي نهايت، کوچک
- immoderate بي اندازه، بيش از حد، زياده لز حد
- inordinate بي اندازه، بيش از حد، مفرط
- immensurable بي اندازه، بي قياس، بيکران
- screamingly بي اندازه، بي نهايت.
- beyond measure بي اندازه، بي نهايت
- measureless بي اندازه، بي حد
- dimensionless بي اندازه، بيحد
- vary infinitely بي اندازه تغيير کردن
- pyrrhic victory پيروزي اي که بي اندازه گران تمام شد
- infinitesimal بطور لايتجزا، بي اندازه خرد
- superpurgation (طب) اطلاق، بي اندازه از کار کردن
- superserviceable بيش از حد لازم، بي اندازه تشيفاتي ورسمي.
- pharisaicalness فريسي، عضو دسته اي از يهودکه ايين مذهب را بي اندازه، رعايت مي کردند
- pharisee فريسي، عضو دسته اي از يهودکه ايين مذهب را بي اندازه، رعايت مي کردند
- illmitable بي پايان، بي حد، بي اندازه
- infinite بيکران، لاينتاهي، نامحدود
- PC CARD نام تجاري PCMCIA (مخفف Personal Computer، Memory Card International Association) که براي، کارتهاي افزودني مطابق با مشخصه PCMCIA به کار
- incommensurateness عدم کفايت، بي تناسبي، نداشتن اندازه يا مقياس مشترک