بی لکه معنی انگلیسی immaculate spotless unsullied واژههای انگلیسی با این معنی stainless بي لکه، پاکدامن، رنگ نخور unspotted بي لکه spotless بي خال، بي لکه، بي لک immaculate بي الايش، پاک، بي لکه tarnish ازجلا انداختن، تيره کردن، کدرکردن stigmatize داغ (دار) کردن، نشان کردن، لکه دار کردن sullied لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن sullies لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن sully لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن