بیرون آوردن معنی انگلیسی dislodgment refine واژههای انگلیسی با این معنی dry-sail بيرون آوردن قايق از آب de-peg بيرون آوردن ميخ کوهنوردي takeout عمل در آوردن يا بيرون آوردن، براي خريدن و بردن به منزل، بردني disgorger وسيله بيرون آوردن قلاب از دهان ماهي lithotomy عمل کردن آبدان و بيرون آوردن سنگ از آن squeeze فشردن، له کردن، چلاندن obtrude سرزده داخل شدن، مزاحم شدن، بدون حق