بیزار معنی انگلیسی allergic antipathetic averse disgusted full hater reluctant sick weary واژههای انگلیسی با این معنی misogynous بيزار از زن، متنفر از زن، زن گريز misogynist کسيکه از زن بيزار است، زن گريز misogamist کسيکه از عروسي يا پيوند بيزار است blase بيزار از عشرت در اثر افراط درخوشي. one's pet aversion چيزي که شخص مخصوصا از ان بيزار است misanthropist کسيکه از جامعه و از انسان بيزار است misanthrope کسيکه از انسان يا جامعه بشر بيزار است satiety of life بيزاري يا سيري از عمر چندانکه بيزار کنديا، تنفراورد disgusted متنفر، بيزار، سير averse مخالف، بيزار loathe نفرت کردن، بيزار بودن از، بد دانستن loth نفرت کردن، بيزار بودن از، بد دانستن loath loth بيزاري، بيميل، بيزار tiredly خسته، سير، بيزار tired خسته، سير، بيزار fedup سيروبيزار، رنجيده، بيزار. sicken ناخوش شدن، حال تهوع پيدا کردن، بيزار شدن repellent دافع، راننده، بيزار کننده detest نفرت کردن، تنفر داشتن از، بيزار بودن از detestably نفرت کردن، تنفر داشتن از، بيزار بودن از wearied خسته، مانده، کسل wearier خسته، مانده، کسل wearies خسته، مانده، کسل weariest خسته، مانده، کسل