دیکشنری فارسی

detest

USdı'test

معنی فارسی

نفرت کردن تنفر داشتن از بيزار بودن از

معنی کامل و مثال‌ها

/dē test´, di-/vt.

(شدیدا) متنفر بودن از، بیزار بودن، آریغ داشتن، منزجر بودن، کراهت داشتن (از انجام کاری)

I detest the smell of cigars

از بوی سیگار برگ بیزارم.

I detest a government that mistreats its own people

من از حکومتی که با مردم خود بدرفتاری کند انزجار دارم.

those detested criminals

آن بزهکاران منفور

مترادف‌ها

verb active
Hate (extremely), abominate, abhor, loathe, execrate, nauseate, shrink from, recoil from.

واژه‌های دیگر با معنی «نفرت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن