بیگانه کردن معنی انگلیسی alienate واژههای انگلیسی با این معنی foreignize بيگانه کردن ياشدن، حالت بيگانه دادن يايافتن disunite جداکردن، باهم بيگانه کردن، جداشدن protectionism اصول و حفظو تشويق صنايع دروني، کشوربوسيله گمرک کردن صنايع بيگانه estrange بيزارکردن، دردوستي سردکردن، بيگانه کردن avert برگرداندن، گردانيدن، دفع کردن barbarize با تعبير بيگانه ياغير مصطلح اميختن، وحشي کردن، بيگانه يا وحشيانه شدن