تابع کردن معنی انگلیسی subject subordinate واژههای انگلیسی با این معنی governmentalize پيرو و تابع قانون کردن، تحت کنترل حکومت در اوردن، بصورت دولتي در اوردن. accession جلوس، افزايش، اضافه hot dog skiing اسکي کردن با سرعت در ميان پستي و بلندي، يا بوس و تابع تکنيک خاصي هم نيست desegregation تمام کردن، کامل کردن، درست کردن integrate تمام کردن، کامل کردن، درست کردن integrative تمام کردن، کامل کردن، درست کردن