تاخیر کردن معنی انگلیسی delay tarry واژههای انگلیسی با این معنی put over تاخير کردن، بتاخير انداختن، از سرباز کردن lay up دچار تاخير کردن يا شدن، انبار ياجمع کردن. brush block سد کردن سبک براي ايجاد تاخير در حرکت، رقيب (فوتبال آمريکايي) linger درنگ کردن، تاخير کردن، لنگ کردن loiter درنگ کردن، تاخير کردن، دير کردن stick around درنگ کردن، تاخير کردن، بانتظار چيزي بودن. defer پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن deferrable پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن