تاسیس کردن معنی انگلیسی constitute establish father found واژههای انگلیسی با این معنی establish تاسيس کردن، دايرکردن، بنانهادن reestablish دوباره بر قرار يا تاسيس کردن. re-establish دوباره برپا کردن، دوباره تاسيس کردن، دوباره برقرار کردن constitute برياکردن، تشکيل دادن، ساختن